می دانم که به آنچه آرزویت بود رسیدی.مگر تو نبودی که می گفتی:"رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست".رقص چنینت را این چنین نشان دادی.خدایت بیامرزد...شاید بهتر است بگویم خدایمان بیامرزد.امشب بود که دیدم که می گفتی:"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا..."
راستی یاد چمله ای افتادم.خیلی به دلم نشست:"شهادت هنر مردان خداست...کاش ما هم هنر مند می شدیم."
حالا من می گویم:دکتر کاش از همان سرزمین حیاتی که هستید نظری بر ما می کردی و از آن آب حیاتی که نوشیدی بر کام ما می ریختی."
راستی دکتر آنجا یعنی در سرزمین حیات،تو را چه می نامند.بعید می دانم دکتر صدایت کنند.شاید "مصطفی".
می دانم که امثال من تا آخر عمر هم تقلا کنند "مصطفی چمران" نمی شوند اما حقیقت این است که وقتی دلمان از دود و دم می گیرد یاد آرزوهامان می افتیم.همین رقصی"چنین"آن هم "میانه ی میدان"
با عرض سلام خدمت شما
به دلیل اینکه به واسطه ی مطلب(حرفی حسابتر: برگرفته از نظرات داده شده در آفاق پیرامون “هزینه نماینده مان”)علاقهی شما را به مطلب خود دیدم لازم دانستم نکاتی را از دل این متن بیرون کشیده و جهت روشنگری شما و خوانندگان مطلبتان بنویسم.
1.بنده همان گونه که شما متوجه شده اید اعتقاد دارم که آقای دهقان هرچند منتخب من نباشد ولی چون از ناحیه مردم انتخاب شده و این انتخاب مورد تایید نهاد های نظارتی بوده پس نماینده من به عنوان یک شهروند است.اما نمی دانم بر فرضی که من نوعی صداقت وی را زیر سئوال ببرم چگونه دلالتی بر عدم پذیرش نمایندگی ایشان دارد.
2.اطلاع از پیشینه ی طنز نویسی و طنز گویی من احتیاجی به شناخت نزدیک ندارد بلکه این مقوله در اکثر نوشته های من موج می زند ولی به طور خاص اگر در آرشیو موضوعی آفاق مطالب طنز را انتخاب کنید طراحی های دیگر من را به علاوه مطالبی که در قالب طنز نگاشته ام می بینید.
3.اگر واقعا به دنبال حقیقت می گردید و می خواهد نظراتی را که ذیل این مطلب بوده به احساسی و غیر احساسی تقسیم کنید حتما نظر حقیقت جو نیز به نظر دو نفر دیگر ملحق می شود نه به عنوان یک نظر منطقی معرفی می شود.
4.آقای هوشمندی این قدر مطلب را بلند نوشته اید و مسلما اگر کسی در خواندن آن کوتاهی کند و نظر دهد ناراحت می شوید.مطلب من متن زیادی نداشت اما اگر دقت می کردید متوجه می شدید که دو تیتر دارد و دومی به تکذیب آقای دهقان در مورد هر گونه اسپانسر برمی گردد.حال یا متوجه این تیتر نشده اید که مقصرید چون چیزی را که دقت نکرده اید نمی توانید نقد کنید.و یا از خود آقای دهقان بیشتر سعی در تبرئه ی ایشان دارید و یا معنای حامی مالی(اسپانسر)را نمی دانید.چرا که شما برای مبرا دانستن ایشان می گویید:" ...ممکن است از اینگونه قوم وخویشان دیگران هم داشته باشند"این سخن را وقتی می گویید که می خواهید بگویید محال نیست 13 میلیون هزینه از طرف خود دهقان باشد و بقیه از طرف بقیه.سئوال من این است:حامی مالی کیست؟ آیا باید حتما قرارداد نوشته باشند تا حامی مالی قلمداد شوند؟
با توجه به این نکات متوجه می شوید که نقدتان از اصل خطا است.
5.باز هم می گیم که شما سخن ما را نفهمیده اید.ما کجا ایشان را به فساد مالی متهم کرده ایم که شما از اصل برائت و صحت و پیشینه ی وی می گویید.این اصول را من هم می دانم.من آنچه می بینم را می گویم.قضاوت با شمای مخاطب.
6.باید بگویم که من به هیچ عنوان توهین نکرده ام و خود را از عبارت شما(چرا ما سعی بر این داریم عمل خودمان را مثبت ودیگران را ننگین جلوه دهیم)مبرا می دانم.
7.این که می گویید عملکرد مهم تر از چگونگی انتخاب است را قبول ندارم چون چگونگی انتخاب خشت اول عمل است.ضمنا آیا صداقت از چگونگی انتخاب است یا از عمل؟!!!
8.به عنوان حسن ختام نیز چند تیتر را که احتمالا در این قضاوت بی کیفیتتان تاثیر دارد بیان خواهم کرد.البته باید بگویم که شما از قضاوت می دانید به این معنی نیست که دیگران نمی دانند.اگر شما حقوق را در کتاب حقوق خوانده اید کسانی نیز در کتب فقهی خوانده اند.
تیتر ها:
-دهقان:هزینه ی انتخاباتی من بین13 تا14 میلیون بود.
-دهقان:هیچ حامی مالی نداشته ام(بیشاپر-پس از انتخابات)
-خود کار برشور و دیگر تبلیغات دهقان با عنوان ستاد مردمی هدیه داده می شد.
-در ستاد یکی از کاندیدا های دیگر از جمع آوری کارتهای رنگی عکس دهقان در محوطه ی مقابل ستاد و داخل ستاد در دو نوبت بیش از 100 قطعه کارت(دعای ایام)یافت شد.
-هر شماره ی سیاه و سفید روزنامه ای بیش از 120 تومان برای خود نشریه تمام می شود(هر نسخه)
-دهقان(در یک جلسه خصوصی):پول خودم است حلال و طیب و طاهر.می دهم مردم بخورند(قبل از انتخابات)(نقل به مضمون)
-دهقان:من تا کنون یک ریال از جیب خود خرج نکرده ام(مسجد مدرسه-حدود2روز قبل از انتخابات)
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
غلامرضا دهقان ناصر آبادی:
هزینه ی تبلیغات انتخاباتی من بین ۱۳ تا ۱۴ میلیون بود.
هیچ حامی مالی نداشتم.
(بیشاپور)
اما نقطه نظرات سهل و ممتنع طراح دست انداز و این طناز طنز پرداز در قاب یک تصویر...

باور کنید یا باور نکنید هم چنان در انتظار نقطه نظرات،کلمه نظرات و سطر نظرات شما هستم.
طراح دست انداز (آفاق)
می شود بعضی وقت ها نشست جلوی مانیتور 15 اینچ رایانه و به جای دست ها به دل گفت که :"بنویس".آن وقت شاید هم دل نوشت بشود آن جوری که خواننده ها می خواهند و هم پستی به پستهای وبلاگت اضافه شود.انکار نمی کنم که خواندن متن های نجف زاده بی تاثیر نیست اما دلم هم خیلی وقت بود که منتظر نوشتن مانده بود.
خیال نکنید این حرفها حرف من است.خیال نکنید این حرفها حرف من نیست.این حرفها حرف"دل"من است.
دلم می گوید(می نویسد):مگر دل چه گناهی دارد که حق ندارد بگیرد؟ وقتی گرفت چرا حق ندارد بگوید؟ وقتی گفت چرا حق ندارد بنویسدشان؟ وقتی نوشت چرا نباید بگذارد همه ی با سواد ها بخوانند؟ گناه دل چیست.تازه دل هرچه پر گناه تر باشد بیشتر می گیرد و می خواهد درد دل کند.شاید اگر حالا بگویم که یک-دو قطره اشک هم در چشمهای درشتم حلقه زده بد نباشد.تازه همه هم باور می کنندئخوب پیازداغی هم می شود.اما واقع این است که هروقت که دل می گیرد که بغض نمی آید و هر وقت بغض می آید که نمی ترکد تا اشک ها دانه دانه یا گلوله گلوله یا شر و شر بچکد،آن هم روی صفحه کلیدی که به خاطر عرق سر انگشتانمان چسب حروف فارسیش کنده شده(کم و بیش).نمی دانم چرا ولی یاد یکی افتادم.متاهل بود.می گفت مگر همسرم چه گناهی دارد که باید محبوس باشد و من هم بخواهم وقت نگذارم برای او.بگذریم.از این جهت یاد او افتادم که می خواستم بگویم: دل من چرا حق ندارد برای لحظه ای از من بیرون بزند و بگوید آنچه را در خود ذخیره کرده.خودش هم این قدر بی موالات نیست که همه چیز را بگوید.کم و بیش شعور دارد و می داند که نباید و اصلا نمی شود همه چیز را گفت.خودش این قدر را می فهمید.
حالا که فکرش را می کنم یادم می آید که انگار یادم رفته بود که این دل من هم دل است.دل دارد.دوست دارد درد دل کند.تذکر دادند.من هم ظاهرا یاد آمده.
باشد.بیشتر "دل نوشت" می گذارم...

خارج از مطلب:در حالی که بسیار مایل بودم از سفر مقام معظم رهبری بسیار بنویسم و سفرنامه ای را در مورد استقبال از ایشان در شیراز و گزارش جلسه ای که در معیت علما با ایشان داشتیم و همچنین چگونگی حضور کازرون در صحنه را در نظر داشتم اما با توجه به مشغله زیاد که بیشتر ناشی از هماهنگی استقبال در چارچوب ستاد استقبال مردمی نایب مهدی بود متاسفانه این کار از عهده ام بر نیامد و با تاخیر این پست را گذاشتم.

خارج از این مطالب من با خواند کتاب های "من او"،"از به"،"نشت نشا"،"ناصر ارمنی"و"داستان سیستان" به نبوغ سرشار او پی بردم.حقیقتا یکی از تاسفات خود را نیز عدم دسترسی به دیگر کتابهایش می دانم.
در مورد "بی وتن"خبر هایی هم هست که این کتاب اخیرا آماده شده بود و نظارت ارشاد بر او ایراد گرفته بود اما با تقاضای امیرخانی از صفار هرندی و دخالت مستقیم وزیر فرهنگ و ارشاد این کتاب مجوز خود را دریافت کرد تا در جشنواره ی امسال با حضور مولفش رونمایی شود.
طنزی برای خانواده ی الهام، رجبی و منسوبین:

این طور که نمی شود.همه نباید که خدمت کنند.البته من از آقای الهام به خاطر خدمتی که می فرمایند به نوبه ی خودم تقدیر و تشکر می کنم.اما نباید بقیه هم از ایشان بیاموزند و شروع به خدمت کنند.شاید درست متوجه نشده باشید.می گویم.چند ماه پیش بود.وقتی دکتر علی لاریجانی از سمت دبیر شورای عالی امنیت استعفا دادند.همان وقت بود که خان فاطمه رجبی در مطلبی با عنوان "استعفا،بزرگترین خدمت لاریجانی به اسلام و مسلمین" مدعی شد که استعفای ایشان بزرگترین خدمتی بود که می توانست انجام دهد.پس از مدتها انگار همسر ایشان یعنی دقیقا دکتر غلامحسین الهام تصمیم به خدمتی گرفتند عظیم.یعنی خدمتی حداقل ۳ برابر دکتر لاریجانی(۳ شغل دولتی الهام).برخی می گویند:خیاط(همان همسر خیاط)به کوزه افتاد اما من می گویم این که بد نیست.آقای الهام این بار به خاطر خدمت بزرگشان مورد تحسین ویژه ی حضرت منزل می شوند.باشد که پس از این خود سرکار علیه خدمتی بس بزرگتر از همسر عزیزشان انجام دهند یعنی از تنها سمتشان(که البته برابری می کند با صد ها پست حساس)،تئوری پردازی و نویسندگیِ آشپزخانه ای استعفا داده تا از قافله ی خدومین جا نمانند.البته ابتداءاً از خدمت دکتر لاریجانی مسرور نشدیم ولی چون خانم رجبی فرمودند ما قبول کردیم که ایشان پیچش مو را می بینند.اما بعد از مدتها به این مسئله ایمان آوردیم و تجلی خدمت را در استعفا دیدیم.پس همه با هم به خاطر اعلام تقدیر رسمی از فاطمه خانم رجبی مشت ها را گره می نماییم و یک صدا فریاد می زنیم: "الهام" عالی مستعفی.خدمت نو مبارک.
اما دلایل خدمت بودن استعفای الهام:
1.راحت شدن بار روانی نسبت به دولت که باعث می شود دولت دکتر محمود احمدی نژاد به عنوان مردمی ترین دولت خدمات ارزنده ی خود را به مردم با دغدغه ی روانی کمتر ادامه دهد.(خدمت به دولت)
2.آزاد شدن وقت شخصی خود برای رسین به امور شخصی و خانوادگی(خدمت به خود و خانواده و حاج خانوم)
3.راحت شدن از انتقادات مخالفین از جمله همین آقا کامران نجف زاده که با گزارش فوق العاده ی خود همه را به فکر و تحسین واداشت.(خدمت مجدد به خود)
4.آزاد شدن وقت و به تبع آن کمک های روز مره در خانه و البته ارائه ی تجربیات خود به منزل جهت وبلاگ نویسی است.یعنی طوری نشود که منزل هم ضایع بشه.(خدمت مجدد به حاج خانوم)
5.کلاس فوق العاده ی صدا و سیما در جهان.به این شکل که می توانند بگویند در کشور ما اولا در رسانه ی ملی می شود راحت نقد کرد و ثانیا نقد ها عملی می شود.(خدمت به صدا و سیما و به تبع آن جمهوری اسلامی)
بدین ترتیب ثابت شد که بزرگترین خدمت به اسلام و مسلمین در هزاره ی سوم صورت گرفته.این هم خود یک معجزه ی هزاره ی سوم است البته کاری از الهام نه رجبی.
متن نامه ی استعفای الهام از پست های دولتی (نقل از تابناک)
گزارش دیدنی کامران نجف زاده در مورد آقای سخنگو (نقل از فردا نیوز)
خارج از متن:بنده در مورد شخصیت آقای الهام چیزی نمی گویم بلکه تنها به عنوان یک مسئول(از نوع مستعفی اش)؛انتقاد می کنم(آن هم به لهجه ی خودم).اما کماکان به نظر شما چه موافق و چه مخالف احترام می گذارم و منتظر شنیدن و خواند نظرات گهربارتان هستم.
غلامرضا دهقان ناصر آبادی
به عنوان نماینده ی منتخب مجلس هشتم از حوزه ی انتخابیه ی کازرون شناخت شد.
گفتنی است که پس از انتخابات و اعلام نتایج عده ای از مسئولین، پیگیری مجدانه ی خود را برای تغییر نتیجه ی انتخابات و یا عدم تایید نتیجه ی انتخابات(و کشیده شدن انتخابات به میان دوره)،به کار بستند که با نظرات موافق و مخالفی همراه بود.اما پس از کشمکش های فراوان و به تبع آن ایجاد شایعات رنگارنگ در هر دو جبهه،شورای نگهبان انتخابات را تایید کرد.
مدتی پیش به ذهنم رسید که در حقیقت دغدغه ی اصلی مردم ما معیشت است.درست همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند.تقریبا هرسال از چند منبع در آمدی را با عنوان خط فقر اعلام می کنند که معمولا با واقعیت نمی سازد.به عبارت اخری آنها حساب و کتاب می کنند و مردم می چشند.پس خط فقر کجاست.شما به چه کسی و با چه درآمدی فقیر می گویید.به همین علت و با انگیزه ی اصلی این که از نظر مردم آگاه شوم این نظر سنجی را راه انداختم.فکر می کنم پس از مدتی خوب است اگر که نتایج را اعلام کنم.
سئوال:به نظر شما خط فقر در یک خانواده ی ۵ نفره چه در آمد ماهیانه ای است؟
تا کنون ۵۶ نظر در این نظر سنجی ثبت شده است که به ترتیب آرا عبارتند از:
۱۱ رای به :۳۰۰۰۰۰ تومان
۱۰ رای به :۵۰۰۰۰۰ تومان
۹ رای به :۶۰۰۰۰۰ تومان
۸ رای به :۲۰۰۰۰۰ تومان
۸ رای به :بیشتر از این چیز ها...
۷ رای به :۵۰۰۰۰ تومان
۳ رای به :۱۰۰۰۰۰ تومان
از همه ی این ها که بگذریم واقعا خط فقر کجاست؟
شما هم نظری دارید؟؟؟
حقیقتش این است که از اول هم بنا بر این بود.دوست داشتم همیشه در چارچوب آن چه می توانم و می خواهم بنا به خواسته های بینندگان وبلاگ و رفقای اینترنتی رفتار کنم.وقتی نظر سنجی "از وبلاگ چه می خواهید" را هم گذاشتم غرضم این بود که بنا به نظر شما دوستان مطالب وبلاگ را به روز کنم اما متاسفانه تا کنون به شکلی که می خواستم،نتوانسته ام.لذا از امروز سعی می کنم با نظرات و سلایق شما(اکثریت)هماهنگ شوم.
وقتی به نظر سنجی سر زدم دیدم(به استثنای گزینه ی آخر)کلیپ های صوتی برای دانلود رای بیشتری آورده.از این رو سعی می کنم به جز مطالبی که لازم میدان در وبلاگ گذاشته شود به ترتیب اولویت گزینه ی هایی که بیشتر از سوی شما مورد توجه واقع شده را در وبلاگ استفاده کنم.
ولی نکته ی جالب در مورد گزینه ی آخر این است که کسی که آن را انتخاب کرده چندان به نظر خودش اعتقاد ندارد چون در طول مدتی نسبتا کوتاه بیش از 30 بار به وبلاگ سر زده و رای داده.بالاخره تکلیف کسی که معتقد است این وبلاگ به درد نمی خوره مشخصه:می تونه ضربدر بالای پنجره را بزند و به سرعت از آفاق خارج شود.
اما کلیپ صوتی برای دانلود :
امروز یک کلیپ خیلی زیبا برای شما میگذارم که صد درصد ارزش دانلود دارد و به تضمین خودم دانلود کنید.کوتاه است و فوق العاده:
کلیپ صوتی:
یه شهید، یه پرچم عشق، توی شهر ما غریبه...
نه فقط نام ونشونش، خاکشم خیلی غریبه...
خدامون شهر فرنگه...
عشقامون لباس و رنگه...
تنها چیزی که غریبه یاد بچه های جنگه
یه روزی یه روزگاری،آرزوم شهید شدن بود...
اما این دنیای صد رنگ، تموم دلم رو آلود.
چی میشه منم یه روزی، روی ارباب رو ببینم...
با نگاه دلربایش بوسه از رخش بچینم...
با حجم: 744 کیلو بایت
نتایج نظر سنجی در ادامه مطلب...